فنعم ، وإن تفرّقا فنعم ، وليس بينهما نكاح ، وأخبر أنه سمع ابن عباس يراها الآن حلالا ( 1 ) .
اين روايت كه عبد الرزاق وابن المنذر - كه از أكابر وأعاظم محدّثين ومشايخ وأركان معتمدين ايشان اند - نقل كردهاند ، دلالت دارد بر آنكه : ابن عباس - بعدِ دعاى رحمت در حق عمر ! - گفته كه : نبود متعه مگر رحمتي از جانب خدا كه رحم كرده بود خدا به آن أمت محمد ( صلى الله عليه وآله وسلم ) را ، واگر نمىبود نهى أو - يعنى عمر - از آن متعه ، محتاج نمىشد به سوى زنا مگر اندكى يا بدبختى ، واين كلام دلالت واضحه دارد بر آنكه عمر رحمت خدا [ را ] برداشته ، رحمت را به زحمت مبدل ساخته ، يعنى معارضه خدا به كمال صراحت نموده ، مردم را در وبال ونكال زنا انداخته .
واعجباه كه حق تعالى بر بندگان ترحم كند ، ومتعه را برايشان مشروع سازد ، وخلافت مآب معانده خدا آغازد ، وخلل صريح در دين اندازد ، وبه تحريم حلال الهى مردم را در زنا وحرام ‹ 1217 › اندازد !
ونيز اين روايت دلالت دارد بر آنكه تجويز متعه در سوره نساء در آية : ( فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ ) ( 2 ) مبيّن شده .
ونيز اين روايت دلالت دارد بر آنكه عطا از ابن عباس شنيده كه : أو متعه
هامش
1 . الدرّ المنثور 2 / 141 .
2 . النساء ( 4 ) : 24 .