چهارم : از قول أو : ( فكذا هاهنا إن إبراهيم ( عليه السلام ) . . ) إلى آخره ثابت است كه حضرت إبراهيم ( عليه السلام ) تكلم به كلمه كفر براي اظهار موافقت كفار از نفس شريف خود فرموده تا كه كفار دليل آن حضرت به وجه تامّ قبول نمايند ، وانتفاع به استماع آن كامل سازند ; همچنين نزد أهل حق اگر در مقامي موافقت محقين با مبطلين در بعض أمور وسكوت از انكار بر بعض شرور ثابت شود ، خواهند گفت كه : ايشان اظهار موافقت يا سكوت از مجاهرت به اين سبب كردند كه اين مبطلين در استيصال أصل اسلام نكوشند ، واز تكلم به كلمه اسلام برنگردند ، وبر اتلاف نفوس سادات أنام واتباع كرامشان جسارت نكنند .
پنجم : آنكه از قول أو : ( وممّا يقوّي هذا الوجه . . ) إلى آخره ثابت است كه حضرت إبراهيم ( عليه السلام ) در مقام ديگر نيز به سبب ضرورت اظهار امر باطل فرموده ، يعنى استدلال به نجوم بر بعض حوادث مستقبله به موافقت كفار كرده ، با آنكه در باطن از موافقتشان در استدلال به نجوم برى بود ; وغرض آن حضرت از اين اظهار موافقت ، توسل به سوى كسر أصنام بود ; وهمچنين مىگوييم كه : اگر جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) واتباع آن حضرت در بعض أوقات اظهار موافقتشان در بعض مسائل فرموده باشند ، يا از نكير وردّ اعراض فرموده ، نيز جايز باشد ، وغرض آن حضرت آن باشد كه توسل فرمايد به حفظ خود واتباع خود از شرور صنمي قريش واتباعشان ; ونيز اظهار اين
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 137
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص١٣٧