چهل وششم : آنكه اگر اين صد دليل بر يك مدعا بود ، عبيده نمىگفت : ( كلّها ينقض بعضها بعضاً ) كه اين وصف دلالت صريح دارد بر آنكه : مراد از قضية ، أصل حكم است نه دلايل حكم ، چه دلايل عديده كه بر يك حكم وارد كرده شود وآن همه موافق ومتعاضد يكديگر ، آن را ناقض يكديگر نمىگويند .
وبه ديگر وجوه نيز بطلان اين تأويل ظاهر است ، كما لا يخفى على من راجع ما سبق .
چهل وهفتم : آنچه گفته كه : ( اين را محل طعن گرفتن ناداني است ) ، پس ظاهر است كه اين طعن را هم محل طعن گرفتن ناداني است ; زيرا كه بالفرض اگر خلافت مآب در اين مسأله صد دليل وارد كرده باشد ، آن هم حسب ارشاد جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) موجب طعن است كه مخالفت ارشاد آن حضرت است ، پس اين طعن را محل طعن گرفتن ( 1 ) ناداني ، بلكه مثبت بي ايمانى ومورث نهايت حيرت وپريشانى است .
چهل وهشتم : آنكه آنچه گفته : ( اين برد ومات وگفت وشنيد مناظره را عيبى نيست ) .
پس أولا : بيان بايد كرد كه در اين وقايع برد نصيب كدام كس بود ومات
هامش
1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( گرفتن طعن ) آمده است .