كه ملكه استنباط شرط خلافت است ( 1 ) ، وچون عجز عمر از استنباط مسأله جدّ بر وجه صحيح از ارشاد نبوي ( صلى الله عليه وآله وسلم ) ثابت شد ; بلاشبهه شرط خلافت در أو مفقود گرديد .
وعلاوة بر اين همه تصريح ابن المسيب به اينكه عمر بمرد قبلِ اينكه مسأله جدّ را بداند ، نيز دليل صريح است بر عجز أو از ادراك آن ، وعدم صلاحيت براي فهم آن ; زيرا كه كثرت اهتمام أو در اين مسأله پر ظاهر [ است ] كه از جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله ) هم پرسيده ، وبا صحابه هم در اين باب مشاوره كرده ، وقد صرّح المخاطب بذلك كما تراه ( 2 ) ،
پس عدم علم مسأله جَدّ به اين همه جِدّ وكدّ نيست مگر از جهت عجز وعدم اقتدار بر فهم آن ، وذلك كاف في المقصود ، والحمد لله الودود ، والقامع لخرافات كلّ متعصب عنود .
وديگر وجوه كه از آن بطلان خلافت عمريه به سبب خيالات ( 3 ) أو در ما سبق ظاهر شده نيز در اينجا جارى است ( 4 ) .
واز لطائف اينكه عمر بن الخطاب با اين همه خرابىها بر احكام مختلفه
هامش
1 . تحفه اثناعشريه : 283 - 284 ( طعن پانزدهم أبو بكر ) .
2 . در أول همين طعن گذشت .
3 . كذا ، ولى ( جهالات ) صحيح است .
4 . اشاره است به وجوه دهگانه اى كه در آخر طعن چهارم عمر گذشت .