اوّلا : لفظ : ( حقّكم ) بر اين مطلوب حقّ أهل حق دليل صريح است ، والاّ ظاهر است كه اگر ذوى القربى مصارف مىبودند - چنانچه حنفيه وكابلى ومخاطب هوس اثبات آن در سر دارند - اثبات حق ذوى القربى در خمس خلاف حق مىبود ، پس كمال عجب است از كابلى ومخاطب وديگر أئمة سنيه كه چندان در عناد ومخالفت حق كوشيند كه نفى حق ذوى القربى كه به نصّ ‹ 880 › مكرر جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) ونصّ مكرر خليفه ثاني ثابت است ، نمودند ، واز تكذيب وتجهيل وتسفيه خليفه ثاني هم نترسيدند ( 1 ) .
دوم : آنكه وعده وفاى اين سهم به وقت آمدن مالي ، نيز دلالت صريحه دارد بر آنكه : اين سهم حق لازم وواجب براي ذوى القربى بود كه عمر به اجازه آن را گرفت وباز وعده وفاى آن نمود ، والاّ ظاهر است كه اگر اين سهم جايز الاسقاط بود ودادن آن به ذوى القربى لازم وواجب نبود ، وجهي نبود براي وعده اداى اين مال كه بر تقدير عدم لزوم اعطا واستغناى ذوى القربى ، اعطاى ذوى القربى اين مال را جايز نبود چنانچه از خرافه محسن كشميرى در " نجاة المؤمنين " ظاهر است ( 2 ) ، وهرگاه اعطاى اين مال جايز نبود پس وعده وفاى آن هم جايز نباشد .
هامش
1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( ترسيدند ) آمده است .
2 . نجاة المؤمنين :