مقبول ، چنانچه خود ابن الهمام گفته : ( ثم إن يقتضى . . إلى آخره ) . چه خلاصه اين است كه بنابر اين حديث لازم مىآمد كه فقراء ذوى القربى مستحق خمس باشند ، وخمس مصرف مستمر براي ايشان باشد ; حال آنكه خلفاى ثلاثة على الاطلاق ايشان را منع كردند .
ونيز منافاة دارد با اين حديث دادن جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) اغنياى ذوى القربى را ، چنانچه مروى است كه : آن حضرت عطا مىفرمود عباس را وحال آنكه بود براي عباس بيست بنده كه تجارت مىكردند .
پس از اينجا ثابت شد كه : بنابر عمل جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) اغنيا وفقراى ذوى القربى هر دو مستحق خمس بودند ، وخلفاى ثلاثة هر دو را منع كردند .
دوم : آنكه از قول أو : ( وينافيه اعتقاد حقّيّة منع الخلفاء الراشدين إياهم مطلقاً ، كما هو ظاهر ما روينا . . إلى آخره ) .
ظاهر است كه : خلفاى ثلاثة ذوى القربى را على الاطلاق خمس ندادند ، وفقرا واغنيا هر دو را محروم از آن داشتند ; پس بحمد الله بطلان ادعاى لا طائل مخاطب وسخافت تطبيق أو به نهايت وضوح ظاهر شد .
سوم : آنكه از ثبوت اين معنا كه جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) اغنيا را هم خمس داده ، واز جمله ايشان عباس است كه بيست بنده أو تجارت براي أو مىكردند ; صاف ظاهر است كه اگر عمر وأبو بكر محض اغنيا را محروم كرده
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 179
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص١٧٩