ودرباره اين اعتراف به حق كدام تأويل وتوجيه - أدب يا عدم أدب - توان بر آورد ؟ !
پس مخاطب تجشّم مؤنه تأويل تا كجا خواهد كرد وخود را در زحمت توجيه تا كجا خواهد انداخت ؟ پس ناچار از اين تأويل عليل أدب - كه مورث غايت عجب است - دست بايد برداشت .
وحق آن است كه مخاطب دادِ اتباع سيره عمرى - كه تشريع احكام وتحريم حلال وتحليل حرام به خيالات وأوهام است - داده ; زيرا كه چنانچه عمر در اين قصه تحريم حلال وتحليل حرام كرده بود ، مخاطب هم براي صيانت عمر تحليل حرام به وجوه عديده آغاز نهاده :
أول : آنكه سكوت را بر باطل - به سبب أدب كلام الهى ! - تجويز بلكه تحسين نموده .
دوم : آنكه سكوت را بر باطل در ما بعد - به رعايت عدم دل شكستگى زن وتحريص وترغيب أو بر استنباط - جايز بلكه مستحسن پنداشته .
سوم : آنكه تحسين وآفرين را بر احتجاج باطل به اين غرض ، ضروري دانسته .
چهارم : آنكه قائل ومعترف وانمودنِ صاحب حق ، خود را به اين غرض ضروري پنداشته .
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 88
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٨٨