بالجملة ; اين كلام نهايت واهى است وبنابر اين لازم مىآيد كه مجسّمه وملحده كه به ظواهر ألفاظ قرآن تمسك مىكنند وتسليم وانقياد به آن نمايند از أعاظم أهل ايمان باشند ; ومحققين أهل حق كه به مقابله شان تأويلات مىكنند وفنون دانشمندى وتوجيه صرف مىنمايند ، خلاف أدب كتاب الله وغير مناسب حال أعاظم أهل ايمان به عمل مىآورند !
دوم : آنكه هرگاه بنابر اين افاده مخاطب ( 1 ) سكوت بر ردّ استدلال باطل به كلام الهى جايز باشد ، بلكه ردّ استدلال باطل هم هرگاه به كلام الهى باشد ( 2 ) موجب ترك أدب ‹ 724 › [ در برابر ] كلام الهى باشد ومخالف شأن أعاظم أهل ايمان باشد ; وحسب افاده آتيه اش هم سكوت بر استناد باطل به كلام الهى وعدم ابطال آن ، بلكه تحسين وآفرين آن جايز ، بلكه مورد تحسين وآفرين باشد !
پس استدلال أهل سنت به ترك نكير وسكوت صحابه بر بعض افعال خلفا باطل محض باشد ! ( 3 )
هامش
1 . در [ الف ] اشتباهاً اينجا : ( واو ) آمده است .
2 . قسمت : ( بلكه ردّ استدلال باطل هم هرگاه به كلام الهى باشد ) در حاشية [ الف ] به عنوان تصحيح آمده است .
3 . زيرا خلفا وپيروانشان براي توجيه كار خويش به آيات قرآن تشبث مىكردند .