وهرگاه اين جواب اجمالي به خاطر رسيد ، حالا جواب تفصيلي كلمات مخاطب نوشته مىآيد .
اما آنچه گفته : سكوت عمر از جواب آن نه بنابر عجز أو است از جواب با صواب .
پس منقوض است به چند وجه :
أول : آنكه ادعاى اين معنا كه :
سكوت عمر از جواب زن نه بنابر عجز بود بلكه بنابر ادبِ كلام الله يا رعايت عدم دل شكستگى زن ومثل آن بوده - كما ذكره في ما بعد - دليل است بر حصول علم به حال قلب عمر ; وحال آنكه مخاطب قبل از اين وكابلى هم مكرراً اطلاع را بر أحوال قلب ممتنع ومحال دانستهاند ، وآن را مخصوص به خداى تعالى گردانيده [ اند ] ( 1 ) .
پس حيرت است كه چگونه مخاطب را در اينجا علم به حال قلب - قلب عمر - به هم رسيد ; كه قلبِ موضوع كرده ، عجز أو را - كه از روايات عديده به اعتراف خودش ظاهر وواضح است - به سبب كمال عجز وجسارت ، انكار مىنمايد ; وآن را ناشى از أدب كلام الهى يا رعايت عدم شكستگى زن وتحريص أو بر استنباط واجتهاد مىگرداند ! !
آيا آن امتناع وعدم امكان منقلب به جواز وامكان گرديد ؟
هامش
1 . رجوع شود به تحفه اثناعشريه : 292 ، 297 ( طعن دوم وششم از مطاعن عمر ) ، الصواقع ، ورق : 263 .