اين عبارت دلالت دارد بر آنكه از عمر در منع مغالات خطا واقع شده به چند وجه :
أول : آنكه قول عمر : ( لا تعجبون ) دلالت مىكند كه حال عمر وحال زن قابل عجب است ، پس اگر عمر در منع مغالات مصيب باشد وآن زن در استدلال به آية خاطئ - چنانچه از جزافات مخاطب وكابلى وديگر متعصبين ظاهر مىشود - اين قصه جاى عجب نبود ، بلكه عجب از آن موجب عجب ، كما لا يخفى على أهل الأدب .
دوم : آنكه قول عمر : ( من إمام أخطأ ) نصّ صريح است بر آنكه از عمر در اين قصه خطا واقع شده ، پس نفى خطا از عمر تخطئه خود عمر است در اعتراف به خطا ! !
سوم : آنكه قول أو : ( من امرأة أصابت ) دلالت دارد بر آنكه آن زن در قول خود : ( والله ما جعل الله ذلك لك ) - كه مؤكد به يمين است ، واحتجاج واستدلال به كلام الهى در ردّ كلام عمر - بر حق وصواب بود ، پس خطاى عمر وتخطئه أو عين صواب باشد .
چهارم : آنكه قول أو : ( ناضلت إمامكم فنضلته ) دلالت صريحه دارد بر آنكه اين زن در مناظره ومقابله عمر بر أو غالب آمد ، واين هم صريح است در آنكه از عمر در منع مغالات خطا واقع شده وزن در ردّ اين منع واحتجاج
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 42
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٤٢