سنت است ; پس اگر عمر با وصف عدم فهم مدلول سنت وكتاب - بعدِ تنبيه زن بر نافهمى أو - برعكس تصريح يا تلميح بر دلالت كلام زن بر اين كفر فضيح - كه مخاطب ذكر كرده - مىنمود ، زيادة تر تفضيح خود مىكرد ، وآن زن را مىرسيد كه بگويد كه :
من كي ادعاء اين كفر كردهام ؟ يا تلميح آن نموده [ أم ] تا تو چنين حرف ياوه بر زبان مىآرى ؟ ! غرض من اظهار نافهمى تو است كه نه مدلول سنت را فهميدى ، ونه به مراد كلام الهى وارسيدى ، وباز حكمي به رأى خود دادى ، پس به حال خود وانرسيده ومبالات به تفضيح خود ننموده [ اى ] ، چنين حرف در حق من بر زبان آوردن ، كمال جسارت وبي مبالاتى است .
پنجم : آنكه از اين كلام مخاطب ظاهر مىشود كه : اين زن - حسب زعم أو - قرآن را مقابل سنت گردانيده ، واظهار يكى از اين دو امر نموده : يعنى يا - معاذ الله - حضرت پيغمبر خدا ( صلى الله عليه وآله وسلم ) قرآن را نمىفهميد ، ويا - معاذ الله - اين زن از آن حضرت بهتر مىفهميد ; وظاهر است كه هر دو امر كفر صريح است ، وچون عمر سكوت بر استدلال زن كرده ، بلكه تحسين وآفرين بر آن - حسب اعتراف مخاطب - نموده ، ظاهر شد كه عمر سكوت كرد بر غايت اسائه أدب [ به ] جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) كه آن غايت سفاهت وناداني وبي عقلي ، وكفر وضلال قبيح است ، وبر مجرد سكوت هم اكتفا نكرده ، تحسين وآفرين بر آن نمود ، وتحريص وترغيب آن زن وديگران بر معاودت مثل آن كرد ، پس حسب افاده مخاطب طعنى بس عظيم بر عمر ثابت
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٢٤١