سوم : آنكه گفت آنچه حاصلش اين است كه :
كسى كه مغالات خواهد كرد ، مال مغالات را در بيت المال داخل خواهم ساخت . واين امر هرگز جايز نبوده ، واگر مغالات بالفرض غير جايز بودى ، تا هم ( 1 ) آن مال را به شوهر بايد دادن ، نه در بيت المال داخل ساختن .
اما آنچه گفته : واگر بالفرض بداهتاً عمر را جواب ديگر ميسر نمىشد ، اينقدر خود از دست نرفته بود كه [ مىفرمود : ] ( 2 ) اين زن را بكشيد كه من ذكر سنّت سنّيه پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلم مىكنم ، واين بي عقل قرآن را مقابل مىآرد ، مگر پيغمبر [ ( صلى الله عليه وآله وسلم ) ] قرآن را نمىفهميد ، يا اين زن از أو بهتر مىفهمد ؟ !
پس مخدوش است به چند وجه :
أول : [ آنكه مخاطب ] در زمان عمر حاضر نبود كه به أو اين حجت قاهره تعليم مىساخت تا عمر در مجمع أصحاب از زنى جاهله ملزم وساكت نمىشد ، واعتراف به خطاى خود نمىنمود وبه قول آن زن رجوع نمىكرد ، وأصحاب أو از عتاب أو - كه به سبب عدم تنبيه أو بر خطايش صادر شد - محفوظ مىماندند ، ليكن چون كه همه اين أمور از عمر صادر گرديد ، معلوم
هامش
1 . يعنى : باز هم .
2 . زيادة از مصدر .