شد كه از دست أو اين حجت هم رفته بود ، ( فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلاً وَلْيَبْكُوا كَثِيراً ) ( 1 ) .
دوم : آنكه اگر بالفرض عمر چنين كلام غير مرتبط النظام كه مخاطب به سبب استيلاى أوهام توقع صدور آن از عمر دارد ، بر زبان مىآورد ، زيادة تر تفضيح عمر ثابت مىشد ; چه سنت نبويه را كه عمر ذكر كرده ، أصلا دلالت بر نفى جواز مغالات وجواز اخذ مال زايد - بوجه من الوجوه - ندارد ; چه مجرد اقتصار جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) بر امرى ، دليل عدم جواز تجاوز از آن نيست ، فكيف يدلّ على أخذ الحاكم المال الزائد وإدخاله في بيت المال ؟ ! پس بعد تنبيه آن زن بر جواز مغالات وعدم [ جواز ] اخذ أو مال مغالات را به آية كريمه نيز اگر عمر بر خطاى استدلالش متنبه نمىشد ، نهايت سوء فهم وردائت قريحه أو ثابت مىشد .
وعدم دلالت سنت نبويه بر عدم جواز مغالات سابقاً از عبارت حميدى وديگر روايات دانستى ( 2 ) .
سوم : آنكه سنت نبويه ( صلى الله عليه وآله وسلم ) أصلا با قرآن مخالف نيست ; زيرا كه اقتصار آن حضرت بر پانصد درهم بنابر اولويت واستحباب است ، ودلالت قرآن بر
هامش
1 . التوبة ( 9 ) : 82 .
2 . در أول همين طعن از الجمع بين الصحيحين 4 / 324 ومصادر ديگر گذشت .