بار الها مگر آنكه اين را هم محمول بر تسخّر كنند ودين وشريعت را سخريه گردانند !
وعلاوة بر اين همه اگر اين همه أمور از باب تسخّر است ، پس روايت سعيد بن منصور وعبد بن حميد وبيهقى كه از “ كنز العمال “ و “ درّ منثور “ منقول شد ودلالت دارد بر آنكه خلافت مآب به قصد منع مغالات از خانه برون آمد ، چون به خاطر فيض مآثرش ! آية قنطار گذشت ، از اين منع باز آمد ; [ اين ] هم از باب تسخّر است !
اندك انصاف بايد كرد ، واز تسخّر بايد گذشت .
وحاصل آن است كه اگر تسخّر يا تضجّر ، مجوّز سكوت بر باطل بلكه مجوز اظهار بطلان حق وحقيت باطل است ، پس چرا أهل سنت - خلفاً عن سلف - دست به دامان ترك نكير بر خلفا مىزنند ؟ وبه زعم خود دليل قاطع بر اصابتشان در مخازى ومعاصي عظيمه بر پا مىكنند ؟ چه بر تقدير تسليم عدم نكير ، أهل حق هم ترك نكيرِ أهل حق را بر تسخّر يا تضجّر حمل خواهند كرد .
وآنچه اورنگ آبادي در صدر اين كلام گفته : ( غالب كه حضرت على - كرّم الله وجهه - [ ( عليه السلام ) ] نيز در آن مجمع باشد ) .
محض رجم به ظنّ كاذب است ودليلي بر آن نيست ، ودر روايتي از روايات وارد نشده .
عجب كه كابلى به جواب حديث طير احتمال غائب بودن خلفا از مدينه
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 224
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٢٢٤