تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
بار الها مگر آنكه اين را هم محمول بر تسخّر كنند ودين وشريعت را سخريه گردانند ! وعلاوة بر اين همه اگر اين همه أمور از باب تسخّر است ، پس روايت سعيد بن منصور وعبد بن حميد وبيهقى كه از “ كنز العمال “ و “ درّ منثور “ منقول شد ودلالت دارد بر آنكه خلافت مآب به قصد منع مغالات از خانه برون آمد ، چون به خاطر فيض مآثرش ! آية قنطار گذشت ، از اين منع باز آمد ; [ اين ] هم از باب تسخّر است ! اندك انصاف بايد كرد ، واز تسخّر بايد گذشت . وحاصل آن است كه اگر تسخّر يا تضجّر ، مجوّز سكوت بر باطل بلكه مجوز اظهار بطلان حق وحقيت باطل است ، پس چرا أهل سنت - خلفاً عن سلف - دست به دامان ترك نكير بر خلفا مىزنند ؟ وبه زعم خود دليل قاطع بر اصابتشان در مخازى ومعاصي عظيمه بر پا مىكنند ؟ چه بر تقدير تسليم عدم نكير ، أهل حق هم ترك نكيرِ أهل حق را بر تسخّر يا تضجّر حمل خواهند كرد . وآنچه اورنگ آبادي در صدر اين كلام گفته : ( غالب كه حضرت على - كرّم الله وجهه - [ ( عليه السلام ) ] نيز در آن مجمع باشد ) . محض رجم به ظنّ كاذب است ودليلي بر آن نيست ، ودر روايتي از روايات وارد نشده . عجب كه كابلى به جواب حديث طير احتمال غائب بودن خلفا از مدينه