تضجّر ( 1 ) ; چه التزام خلافت مآب سؤال زن را ، چنانچه به دلالت روايات دانستى ، ناشى از اضطرار وناچارى وعدم اقتدار بر ردّ آن بوده تا آنكه به خطاى خود واصابه أو اعتراف نمودند ، تسخّر كجا وتضجّر كو ؟ ! بارالها مگر آنكه مراد از تضجّر ، تضجّر ناشى از ناچارى وعدم اقتدار بر ردّ كلام آن زن ، وظهور حق تنبيه أو باشد ، فهي شنيعة وأيّة شنيعة !
واما قول أو : واعتراض بر ترك تعرض آن نمودن .
پس اگر ضمير آن راجع به سؤال كرده ، پس مخدوش است به آنكه :
از روايت “ كشاف “ اعتراض عمر بر عدم انكار أصحاب بر حكم خلافت مآب ظاهر است ، نه اعتراض بر ترك تعرض سؤال زن ، وادعاى استفاده اين معنا از اين روايت كذب محض وبهتان صرف است ، وظاهراً به سبب اختلال دماغ به سوداى تأويل وتوجيه ، صريح مدلول روايت هم نفهميده ، يا ديده ودانسته ، خود را بر كذب وبهتان وتفضيح خود بين العلماء الأعيان زده .
واگر بگويد كه ضمير آن راجع به كلام عمر است ، پس با آنكه فهم آن از اين عبارت حسب دلالت ناممكن ; مخدوش است به آنكه : حمل اعتراض عمر بر ترك أصحاب انكار را بر كلام عمر بر تسخّر يا تضجّر ، محض تسخّر است ، ولفظي از ألفاظ روايت “ كشاف “ مشعر به تسخّر نيست .
هامش
1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( تضى ) آمده است .