آرى ; از آن انكار عمر بر ترك انكار بر قول أو ظاهر است ، پس اگر اين انكار از باب تسخّر است از دو صورت خالى نيست :
يا تسخّر با أصحاب است ، وآن خود نهايت شنيع وفظيع است كه تسخّر با أصحاب جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) خصوصاً هرگاه جناب حضرت أمير المؤمنين ( عليه السلام ) هم از ايشان باشند - كما هو مظنونه - كفر است ، چه تسخّر موجب تحقير وازراى اين حضرات است ، وتحقير وازراى يك صحابي به دلالت ارشاد ابوزرعه - كما سبق من “ الإصابة “ - كفر است ، چه جا ازراى عده أصحاب خصوصاً ازراى جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) .
واگر تسخّر با زن است ، پس ‹ 772 › به سبب تسخّر با زن بيچاره أصحاب را به تازيانه عتاب عقاب كردن ، عين جور وظلم است كه خلافت مآب سخريه با زن مىخواهند ، وتاب مقاومتش نيافته ، بيچاره أصحاب را معاتب مىسازند ، وكاش سخريه وفسوس به طريق ديگر مىكردند ، اين كدام طريق سخريه است كه كلام خود را كه حق ودرست است ، باطل وشنيع ولايق انكار مىگردانند ، وبر ترك انكار آن انكار مىنمايند ؟ !
واگر بر سبيل تسخّر اين امر سمت جواز دارد ، پس أهل حق هم كلماتي را كه مخالفين استناد واحتجاج به آن بر مطالب باطله خود مىكنند ، بر تسخّر حمل خواهند كرد .
ومع هذا اگر اين اعتراض بر أصحاب به سبب تسخّر است ، پس چرا از حكم خود رجوع نمودند وبر خلاف آن فتوى دادند ؟ !
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 223
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٢٢٣