خود اين أصحاب بعد اعتراض ونكير وعتاب ابن خطاب بر آنها به سبب ترك نكير بر قول با صواب ، در جوابش عذر سكوت بر لب زدند ، وسكوت بر باطل بعد باطل گزيدند ، وضغث على اباله ( 1 ) پسنديدند ؟ !
ودر حقيقت اختراع اين توجيه باطل نمودن خلافت مآب وأصحاب أو را ، به أقبح وجوه تفضيح فرمودن است ، وشنايع وفضائح سكوت بر باطل ، آنفاً شنيدى ، فلا نرى الإطالة بالإعادة .
سوم : آنكه كلام زن بر سفاهت حمل كردن واز فقاهت خارج كردن ، تسفيه وتحميق وتضليل وتقبيح خلافت مآب به اقصاى وجوه نمودن است ، چه از كلام خود مخاطب واضح است كه : عمر آن زن را بر اين اعتراض تحسين وآفرين نموده ، واز ديگر روايات سالفه هم ظاهر است كه به اصابه آن زن وخطاى خود اعتراف نموده ، وبر خلاف حكم سابق حكم داده ، پس اگر كلام زن از قبيل سفاهت است نه از باب فقاهت ، خود خلافت مآب هم موصوف به سفاهت وخارج از فقاهت ، به سبب تحسين وآفرين اين سفاهت وتصويب آن وعمل بر آن باشند .
چهارم : آنكه از روايت “ مستطرف “ ظاهر است كه : مردم حاضرين خطبه ابن خطاب به سبب هيبت وخوف آن خلافت مآب ، انكار وردّ بر حكم أو نكردند ، چنانچه در آن مذكور است : ( فهاب الناس أن يكلّموه ) . پس از
هامش
1 . أي بلية على أخرى كانت قبلها . انظر تاج العروس 14 / 6 . . وغيره .