افقهيت جميع مردم از نفس خود با آنكه تأويل ركيك وتوجيه سخيف است ، وقتي نفع مىبخشيد كه ديگر دلائل قطعيه بر عجز عمر وخطاى أو متحقق نمىشد ، حال آنكه از ملاحظه روايات سابقه وعبارات علماى محققين به چند وجه عجز عمر وخطاى أو در منع مغالات ثابت شده :
أول : آنكه هرگاه آية قنطار بشنيد ، از نهى خود رجوع كرد ، وبه مردم گفت كلامي كه حاصلش آن است كه : من شما را از مغالات مهور منع كرده بودم ، حالا مردم را اختيار است هر چه خواهند در مال خود كنند .
دوم : آنكه عمر طلب مغفرت از نهى خود كرده ; واين دليل صريح است بر آنكه از عمر در منع مغالات ، خطاى صريح بلكه جرم فضيح واقع شده .
سوم : آنكه عمر اعتراف به غلبه آن زن ; وبه مغلوبيت خودش [ نيز ] اعتراف كرده .
چهارم : آنكه عمر تصريح كرده كه : أو خطا كرد ، وزنى كه معارضه أو كرده مصيب بود .
پنجم : آنكه بر أصحاب خود به جهت عدم انكارشان بر نهى از مغالات ، عتاب كرده ، پس نهى خود را شنيع وقبيح وقابل انكار دانسته .
اما آنچه گفته كه : زنى جاهله به تعمّق بسيارى آيتي براي مطلب خود سند آورده است .
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 198
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص١٩٨