اين عبارت دلالت صريحه دارد - خصوصاً با لحاظ سياق آن هم - بر آنكه منشأ اين قول عمر ، قائل وعاجز وملزم شدن أو بوده ، پس عجب كه چسان اين افاده سابقه خود را فراموش فرموده ، وپس پشت انداخته ، به تقليد كابلى ناحق شناس كه ملفق خرافات أهل وسواس است ، حمل اين قول بر محض تواضع وكسر نفس وحسن خلق كرده ، آن را از مدلول واقعيش برآورده ونيانديشيده كه تكذيب أو در اين خرافه از كلام سابق أو واضح خواهد شد .
پنجم : آنكه سيد مرتضى علم الهدى - طاب ثراه - در “ شافى “ فرموده :
فأمّا التواضع ; فلا يقتضي إظهار القبيح وتصويب الخطأ ، ولو كان الأمر على ما توهّمه صاحب الكتاب لكان هو المصيب والمرأة مخطئة ، فكيف يتواضع بكلام يوهم أنه المخطئ وهي المصيبة ؟ ! ( 1 )
خلاصه آنكه تواضع مقتضى اظهار امر قبيح وتصويب خطاى مخطى نيست ، واگر در حقيقت امر ، مذكور چنان مىبود كه صاحب كتاب “ مغنى “ گمان كرده ( 2 ) ، هر آئينه عمر بر صواب مىبود ، وزن مذكوره بر خطا ، پس چگونه عمر تواضع مىكرد به كلامي كه موهم باشد به اينكه أو خود برخطا است وآن زن بر صواب . انتهى .
بالجملة ; جريان تأويل هضم نفس وتواضع وحسن خلق در اقرار عمر به
هامش
1 . الشافي 4 / 185 .
2 . مراجعه شود به المغنى 20 / ق 2 / 14 .