سوم : آنكه از عبارت ابن تيمية ظاهر شده كه : اين قول عمر دلالت دارد بر اعتراف أو به فضل واحد بر أو ، گو در أدنى مسأله باشد .
وظاهر است كه : اگر اين قول بر مجرد تواضع وكسر نفس وحسن خلق محمول مىشد ، اين دلالت راست نمىآيد ; چه اگر اين اعتراف را بر مجرد تواضع حمل كنند ، قيد : ( ولو أدنى مسألة ) - كه در كلام ابن تيمية مذكور است - اين حمل را بر نمىتابد كه بنابر حمل اين كلام بر تواضع ، حاصل آن خواهد بود ‹ 762 › كه :
عمر بنابر تواضع وهضم نفس هر كس را از خود فقيه تر وداناتر وانموده ، ودر واقع چنين نيست .
پس تخصيص اين افقهيت وافضليت به اينكه : گو در أدنى مسأله باشد ، بي معنا است ; چه از اين قيد مستفاد نمىشود مگر اينكه : افضليت اين زن در اين مسأله بر عمر ثابت شود ، والا در كلام عمر تقييد به اين قيد مذكور نيست .
چهارم : آنكه دانستى كه خود مخاطب هم در باب امامت اين قول عمر را بر قائل وعاجز شدن أو حمل كرده حيث قال :
از خليفه ثاني عمر بن الخطاب نيز منقول است كه : به گفته يك زن قائل شده ، وفرمود :
كلّ الناس أفقه من عمر حتّى المخدّرات في الحجال . ( 1 ) انتهى .
هامش
1 . تحفه اثنا عشريه : 230 .