تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
أولا : منع كردن عمر را از مغالات مهر در أيام خلافت خود با عدم رجوع أو از اين نهى منافاة نيست ; آيا كابلى قصه معارضه مرأه را با عمر قبل از زمان خلافت عمر گمان مىبرد كه به نهى عمر از مغالات در زمان خلافتش استدلال بر عدم رجوعش از آن مىنمايد ؟ وثانياً : اگر حمل قصه معارضه مرأه با عمر بر ما قبل زمان خلافت عمر به وجهي جايز باشد ، به همان وجه اين نهى أو كه از أصحاب “ سنن “ نقل كرده نيز محمول بر همان زمان مىتواند شد . وثالثاً : اينكه اين نهى عمر را كه أصحاب “ سنن أربعة “ نقل كرده‌اند ، مغاير آن نهى فهميدن كه زنى از قريش در آن اعتراض بر عمر كرده وفضيحتش ساخته ، داد دانشمندى واطلاع بر حديث دادن است ; چه از عبارت “ مقاصد حسنه “ و “ تذكره “ محمد طاهر گجراتى واضح گرديده كه : أصحاب “ سنن “ همين قصه روايت كرده‌اند كه : زنى در آن بر عمر اعتراض كرده ، غاية الأمر آنكه ايشان رجوع عمر را از آن نهى نقل نكرده‌اند ، وأبو يعلى وغير أو آن را هم نقل كردند ، وپرده از روى كار بر گرفتند . رابعاً : آنكه كابلى - از غايت ديانت وامانت ! - در نقل محصل حديث “ سنن أربعة “ تحريف وتصحيف وتدليس وتلبيس به كار برده كه نهى عمر را