بدعيت مىنمود ، وحال آنكه دلالت بر أصل وقوع ندارد ; زيرا كه در حيّز ( إن ) شرطية واقع است : ( وَإِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْج مَكانَ زَوْج وَآتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً ) ( 1 ) .
وشرطية به مثل تمثيل حضرت مولانا . . . :
خاله را خايه بُدى خالو شدى * . . .
به غير وقوع وبدون صدق مقدّم صادق مىآيد ، پس دلالت آن بر وقوعى كه بر خصوصيت سنّيت بوده باشد معلوم . ( 2 ) انتهى ( 3 ) .
اين عبارت دلالت صريحه دارد بر آنكه : منع عمر از مغالات به سبب معصيت وبدعيت مغالات بود ، ومغالات خلاف سنت وعين بدعت است .
واز بقيه كلمات قمرالدين - كه بعض آن در مقامات ديگر در همين طعن منقول شده - نيز ظاهر است كه أو عمر را در اين منع ، مصيب وبر حق مىداند ، ورجوع أو را وخطاى أو را باطل مىپندارد ; پس بنابر اين ثابت شد كه نزد أو به حكم با صواب عمر بن الخطاب مغالات معصيت وبدعت ومخالف سنت بود .
هامش
1 . النساء ( 4 ) : 20 .
2 . ظاهراً ( معدومٌ ) صحيح است ، يا اينكه عبارت سقط دارد ، و ( معلوم نيست ) بوده است .
3 . [ الف ] نور على نور ، قول حضرت صديق را كه در خطبه فرموده : ( أقيلوني ، فإني لست بخير منكم ) شيخ مطهر حلى در مطاعن أو ذكر كرده . ( 12 ) . [ نور الكريمتين : ] .