چنانچه در “ نور الكريمتين “ ( 1 ) - بعد نقل طعن اقاله از علامه حلى - طاب ثراه - وجواب آن - گفته :
ونيز شيخ مشار اليه - يعنى علامه حلى - قول عمر . . . [ را ] كه در خطب فرموده بود : ( عمر را زنان الزام مىدهند ) . در مطاعن أو ذكر كرده ، دليل به قول أو : به زنى علمي آورده است ( 2 ) .
اگر كسى در وجه دلالت كريمه - كه زن تمسك به آن گرفته بود - نظر نمايد ، بر أو روشن مىگردد كه كريمه مذكور را دلالتى بر جواز غلاى مهر أصلا نيست ، وقنطار ايتاى مال كثير مطلق است ، به وجه مهر بود ، يا به طريق هبه ، يا به هر دو جهت ، يعنى مال ممهور وموهوب به مبلغ رسيده باشد ، پس آن ايتاى مال جايز است كه به وجه هبه بود ، ومطلق اينجا در ضمن آن متحقق شود ، چه ضرور كه تأديه مهر بوده باشد ؟ بلكه قوله تعالى : ( فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً ) ( 3 ) از جهت آنكه نهى است از رجوع در مال موتى ، دليل است بر آنكه آن مال موهوب است نه ممهور ; زيرا كه مهر در نكاح به مثل اجرت در اجاره وثمن در بيع عوض است ، وامتناع استرداد چيزى كه به
هامش
1 . لا زال مخطوطاً حسب علمنا ، ولم نتحصل على خطيته . ذكر ترجمته عبدالحيّ في نزهة الخواطر 6 / 240 - 241 وقال : الشيخ العالم الكبير . . . ومن مصنفاته : نور الكريمتين .
2 . كذا .
3 . النساء ( 4 ) : 20 .