تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
زخاك قدمهاش برداشتى * از آن آبروى دگر داشتى
انتهى ( 1 ) . پس اين روايت دلالت تامه بر منقصت ابوبكر و عمر دارد ، و از هر فقره و هر لفظ آن افضليت ، و نهايت جلالت مرتبه جناب امير ( عليه السلام ) ظاهر و باهر مىشود . و علاوه بر آن بى دينى و نفاق و خدع و تدليس عمروعاص هم از آن ظاهر مىشود ، و قضيه جلالت و عدالت تمامى صحابه برهم مىخورد . و نيز خفّت عقل شيخين يا مشاركت شان در نفاق ، و قصد برهم زدن نصرت اسلام واضح مىگردد كه كلام عمروعاص كه به غرض باطلِ زيان رسانيدن به فتح اين مهم از راه تزوير گفته بود ، به سمع اِصغا شنيدند ، و به خدمت مرتضوى [ ( عليه السلام ) ] عرض نموده ، خفيف شدند . بالجمله ; چنين روايت امارت ابوبكر و عمر كه مشتمل بر چندين فضائح ايشان ( 2 ) است ( 3 ) ، موجب ثبوت فضيلت ايشان نمىتواند شد ; و چنين امارت را اهل حق هم انكار ندارند بلكه اثبات آن مىنمايند ! ! چنانچه بعضى از اعلام در اين مقام گفته‌اند : هرگاه در زمان حيات سرور كائنات ، عليه [ وآله ] افضل التحيات ، شيوخ ثلاثه گاهى مأمور غلام زاده [ اى ] مثل اسامه بودند ، و گاهى اقتدا به
هامش
1 . حبيب السير 1 / 401 - 402 . 2 . در [ الف ] ( اوشان ) بود كه اصلاح شد . 3 . در [ الف ] اشتباهاً اينجا : ( به ) آمده است .