كرده ، پس جميع مفاسدى كه بر تعيين خليفه از جانب خدا لازم كرده ، مىبايد كه همه آن را بر تعيين ابى بكر عمر را هم لازم كند .
اما آنچه گفته : و الاّ لازم آيد كه حضرت امير [ 7 ] در استخلاف امام حسن [ ( عليه السلام ) ] خلاف پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم كرده باشد .
پس جوابش آنكه : اين معنا وقتى لازم مىآيد كه شيعيان اعتقاد مىداشتند كه پيغمبر خدا صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم خليفه مقرر نكرده ، و حال آنكه دانستى كه مخاطب خود در جواب همين طعن گفته :
شيعه كلّهم قائل اند به آنكه جناب پيغمبر خدا صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم ، حضرت امير ( عليه السلام ) را خليفه نمود .
و نيز به نزد ايشان ثابت و متحقق است كه چنانچه حضرت رسول خدا صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم حضرت امير ( عليه السلام ) را خليفه خود نمود ، همچنان به حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) امر فرموده بود كه بعد [ از ] خود امام حسن ( عليه السلام ) را خليفه نمايد .
* * *
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 396
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٣٩٦