مرتضى كرم اللهوجهه [ ( عليه السلام ) ] متوجه مقصد گشتند ، شب سير مىفرمود و روز از راه به يك طرف رفته ، ميل استراحت مىكرد ، و چون نزديك كوچ به مساكن مشركان رسيد ، از طريقى كه منتهى به فم ( 1 ) وادى مىشد به آهستگى در حركت آمده به نفس نفيس پيش لشكر مىرفت ، و عمروعاص از حركات و سكنات شاه عالى مقام استشمام شمايم فتح و فيروزى نموده ، خواست كه آن مهم را به زيان آورد ، و بنابر آن با شيخين . . . گفت كه : در اين راه از وحوش و ذئاب اين وادى خطرهاست ، و مصلحت آن است كه از جانب اعلاى وادى بر سر اعداى دين شبيخون ( 2 ) بزنيم . شيخين اين سخن با على مرتضى ( عليه السلام ) در ميان نهادند ، اما به سمع قبول راه نيافت . آن جناب خاطرنشان ايشان كرد كه : از سلوك طريق فم وادى ، به كام دل از اعادى ، انتقام مىتوان كشيد ، و از راهى كه عمروعاص را ‹ 90 › روى نموده ، دست در گردن مقصود حمايل نمىتوان كرد . لاجرم صديق اكبر و فاروق اعظم به سخن عمروعاص گوش نكردند ، و او مضطرب شده زبان به تخويف لشكريان بگشود ، و از متابعت شاه ولايت پناه ايشان را نهى نمود ، ليكن ملتفت به مقال او نشدند ، و اميرالمؤمنين على كرم اللهوجهه [ ( عليه السلام ) ] به مقتضاى رأى صواب نماى خود طى مسافت مىفرمود . و صبحى كه مقارن شام خذلان مشركان بود ، ناگاه به سر ايشان ، صمصام انتقام ، در ارباب كفر و ظلام نهاد ، و آن جماعت تاب ديدار انوار ذوالفقار حيدر كرار [ ( عليه السلام ) ] نياورده ، مانند خفاش از پرتو آفتاب فرار
هامش
1 . يعنى : دهانه وادى .
2 . در [ الف ] اشتباهاً : ( شبخون ) آمده است .