براى اثبات امامت ابى بكر بدان ماند كه از روباه پرسيدند كه : گواه تو كيست ؟ گفت : دُمم .
و اهل سنت گواهى حضرت امام حسن ( عليه السلام ) و امام حسين ( عليه السلام ) را - با وجود شهادت كلام مجيد بر طهارت ايشان - در باب فدك براى حضرت فاطمه زهرا ( عليها السلام ) قبول نمىنمايند ، و مىگويند كه : شهادت فروع براى اصول مقبول نيست ! پس شهادت عايشه در باب ابوبكر چگونه مقبول شود ؟ ! خصوصاً هرگاه عداوت عايشه با حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب ( عليه السلام ) به آن مرتبه بود كه از نام بردن آن حضرت كراهت داشت ، چنانچه از كلام ابن حجر معلوم شد .
اما عدم تحقق تخالف و تضاد ميان هر دو امر ، پس بيانش آن است كه : غايت امر به اطاعت اسامه ، حاضر و شريك بودن هنگام جدال و قتال بود ; و غايت از امر به امامت صلات - بعد تسليم آن - اداى صلات حاضره بود ، نه تأبيد آن ، پس امر به امامت صلات ، منافى و مضاد امر به اطاعت اسامه نباشد ; زيرا كه بعد انفراغ از صلات حاضره ، براى شريك شدن جيش اسامه و همراه رفتن آن مانعى نبود ، چنانچه سيد مرتضى علم الهدى فرمود :
ما المانع من أن يولّيه تلك الصلاة - إن كان ولاّه إيّاها - ثم يأمره بالنفوذ من بعد مع الجيش ، فإن الأمر بالصلاة في تلك الحال لايقتضي أمره بها على التابيد ( 1 ) .
هامش
1 . [ ب ] ابن ابى الحديد 17 / 179 نقلا عن الشافي . [ الشافي 4 / 149 ] .