پنجم : آنكه اگر حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) ابوبكر را براى امامت صلات امر مىفرمود ; ابوبكر چرا مخالفت امر آن حضرت مىكرد و به عمر مىگفت كه : تو با مردم نماز گزار !
ششم : آنكه حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) كسى را براى امامت معين نفرموده بود ، چنانچه در “ روضة الاحباب “ مذكور است :
روايتى آنكه : چون مؤذن آن حضرت صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم را اعلام كرد ، از وقت نماز عصر ، عبدالله بن زمعة پيش آن سرور بود ، با وى فرمود : بگوى مردم را كه نماز بگزارند . عبدالله بن زمعة بيرون آمد و به عمر رسيد و گفت : با مردم نماز گزار ، عمر پيش رفت و نماز گزارد ، و قرائت به جهر كرد ، سيد عالم صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم در حجره خود آواز قرائت عمر شنيد ، گفت : اين آواز عمر نيست ؟ ! گفتند : آرى ، فرمود : يأبى الله ذلك والمؤمنون . و سر از دريچه خانه بيرون كرد و گفت : نى نى ، بايد كه ابوبكر با مردم نماز گزارد . و عمر منصرف شد و با عبدالله بن زمعة گفت : حضرت ، تو را نفرموده بود كه [ عمر ] ( 1 ) با مردم نماز گزارد ؟ ! جواب داد كه : هيچ كس را معين نفرموده بود ، ‹ 64 › لكن چون ابوبكر را در ميان اصحاب نديدم ، تو را گفتم كه نماز گزار ، چه نزد من ، كسى از حاضران اولى از تو ننمود . عمر گفت : من ندانستم كه چنين است ، و الا امام مردم نمىشدم . ( 2 ) انتهى .
هامش
1 . زياده از مصدر .
2 . روضة الاحباب ، ورق : 171 .