بعد از آن پيغمبر خدا ( صلى الله عليه وآله ) را خفّتى از مرض حاصل شد ، روز ديگر ابوبكر با مردم نماز پيشين مىگزارد كه آن سرور صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم در ميان دو مرد ، يكى از آن دو عباس بود ، بيرون رفت و با ايشان گفت : مرا بر پهلوى ابوبكر بنشانيد ، چنان كردند ، چون ابوبكر دانست كه رسول صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم آمد ، خواست كه متأخر شود ، حضرت اشارت فرمود كه : در مقام خود باش ، آن سرور نشسته نماز گزارد ، ابوبكر مقتدى به وى شد ، و مردمان مقتدى به ابوبكر بودند ، يعنى به واسطه تكبير وى بر افعال و انتقالات پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم وقوف مىيافتند . ( 1 ) انتهى .
و اين روايت را در “ مشكاة “ به تغيير يسير از بخارى و مسلم آورده ( 2 ) .
وقول عمر : ( ان الرجل قد غلب عليه الوجع ) و مانند آن ، دلالت بر فرق در حال صحت و غلبه مرض پيغمبر خدا مىكند ! ! چنانچه در مطاعن عمر خواهد آمد .
چهارم : آنكه امر فرمودن حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) به اطاعت اسامه به مواجهه و مشافهه بود ، و امر فرمودن آن حضرت ( صلى الله عليه وآله و سلم ) ابوبكر را به امامت صلات - بر فرض تسليم - به واسطه شخصى مجهول الحال بود .
هامش
1 . روضة الاحباب ، ورق : 170 - 171 .
2 . [ الف ] فصل ثالث ، باب ما على المأمور من المتابعة ، و حكم المسبوق من كتاب الصلاة . ( 12 ) . [ ب ] مشكاة 1 / 361 ( طبع دمشق سنة 1380 ) . [ مشكاة المصابيح 1 3 / 1682 ] .