تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
اما آنچه گفته : ابتداى جهاد ، فرض بالكفايه است . . . الى آخر . پس جوابش آنكه : هرگاه كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) ابوبكر را به رفتن جنگ ، به اطاعت اسامه مأمور و معين فرمود ، بر ابوبكر رفتن به جنگ به اطاعت اسامه فرض عين شد . و از قولش ظاهر مىشود كه جهادى كه براى مدافعه باشد ، فرض بالكفايه نيست بلكه واجب عينى است ; حال آنكه جهاد مدافعه هم واجب كفايى است ، نه واجب عينى . اما آنچه گفته : دفع فتنه كفار و مرتدان از مدينه فرض عين . . . الى آخر . پس جوابش آنكه : اين معنا بر كسانى كه فرض عين بوده است - در صورت تمكن و قدرت - رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) ايشان را به اطاعت اسامه مأمور نفرموده ، بلكه ماندن ايشان را در مدينه مصلحت ديد ، نه بر ابوبكر و عمر كه ايشان را داخل جيش اسامه نمود ، و با وجود شدت مرض در تنفيذ و اخراج ايشان مكرر تأكيد فرمود . و مع هذا اگر حفظ مدينه از شر اعراب واجب عينى بود ، و به آن سبب ابوبكر را جايز شد كه خود همراه جيش اسامه نرود ، و مخالفت صريح امر جناب رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) نمايد ، پس عدم انفاذ جيش اسامه رأساً هم ، به همين وجه جايز مىشد ، و حال آنكه خود مخاطب نقل كرده كه ابوبكر - در جواب كسانى كه عرض كرده بودند كه : اين لشكر را برآوردن مناسب نيست - گفت كه :