و در اين زيادتى ردّ است بر كسى كه قطع كرده ، گفته است كه : جايز نيست آنكه گمان كرده شود اين معنا به عايشه ، يعنى ناخوش شدن به ذكرِ خير جناب امير ( عليه السلام ) .
و ردّ است بر كسى كه زعم كرد كه عايشه ذكر مرد ديگر به طريق ابهام از آن جهت كرد كه در تمام مسافت از خانه تا به مسجد يك كس متعين نبود ; زيرا كه آن حضرت صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم گاهى تكيه بر فضل مىكرد و گاهى تكيه بر اسامه و گاهى تكيه بر على ( عليه السلام ) .
و حال آنكه در واقع ، خلاف اين توجيه است ; زيرا كه ابن عباس در جميع روايات صحيحه جزم كننده است به اينكه مبهم در قول عايشه على [ ( عليه السلام ) ] است ، پس آن معتمد است .
و دعوى موجود بودن عباس در هر مرتبه ، و اينكه كسانى كه متبدل مىشدند غير او بود ; مردود است به دليل روايت عاصم - كه مقدم شد اشاره به آن - ، و غير آن صريح است در اين معنا كه عباس ، نه در يك مرتبه بود و نه در دو مرتبه . انتهى محصل الترجمة .
و هرگاه حال عداوت عايشه با اميرالمؤمنين على بن ابى طالب ( عليه السلام ) چنين بوده باشد كه نام مبارك آن جناب بر زبان نيارد ، و نفس خبيثش به ذكر خير آن حضرت ( عليه السلام ) خوش نشود ، وقدرت نداشته باشد بر آنكه آن جناب را به نيكويى ياد نمايد ( 1 ) ، پس رواياتى كه روات اهل سنت از عايشه در باب
هامش
1 . دو سطر گذشته در [ ب ] مطلب ناقص آمده است .