تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
شبهه بر مردم شود ، دست بر دوش اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) و فضل بن عباس انداخت ، با نهايت ضعف و ناتوانى كه پاىهاى خود را بر زمين مىكشيد تا به مسجد آمد ، چون نزديك محراب رسيد ، ديد كه ابوبكر سبقت كرده در محراب به جاى آن حضرت ايستاده ، در نماز شروع كرده است ، پس به دست مبارك خود اشاره كرد و فرمود : « پس بايست ! » و خود داخل محراب گشت و نشست و با مردم نماز نشسته ادا كرد ، و نماز را از سر گرفت و اعتبار نكرد آنچه ابوبكر كرده بود ، و چون سلام نماز گفت به خانه برگشت ، و ابوبكر و عمر و جماعتى از مسلمانان را طلبيد و فرمود كه : « نگفتم با لشكر اسامه بيرون رويد ؟ ! » گفتند : بلى يا رسول الله ! [ ص ] گفتى . فرمود : « پس چرا امر مرا اطاعت نكرديد ؟ ! » ابوبكر گفت : من بيرون رفتم و برگشتم براى آنكه عهد تو را تازه كنم . و عمر گفت : يا رسول الله ! [ ص ] من بيرون رفتم و برگشتم براى آنكه نخواستم كه خبر بيمارى تو را از ديگران پرسم . پس حضرت رسول ( صلى الله عليه وآله و سلم ) فرمود كه : « روان كنيد لشكر اسامه را و بيرون رويد با لشكر اسامه ، خدا لعنت كند كسى را كه تخلف نمايد از لشكر اسامه » . سه مرتبه اين سخن را فرمود و مدهوش شد از تعب رفتن مسجد ، و از حزن و اندوهى كه عارض شد آن حضرت ( صلى الله عليه وآله و سلم ) را به سبب آنچه مشاهده كرد از اطوار ناپسنديده منافقان ، و دانست از نيتهاى فاسد ايشان ; و مسلمانان
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 225 | سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي / برات على سخى داد / مير احمد غزنوى / غلام نبي باميانى