پس چون ابوبكر خليفه پيغمبر بود ، و به جاى او شد ، او را همراه اسامه چرا بايستى برآمد كه خود پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم اگر زنده مىبود برنمىآمد ( 1 ) ، و نه داعيه بر آمدن داشت ، آرى تجهيز لشكر كه كار پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم بود بر ذمه او شد و سرانجام داد .
چهارم : آنكه اگر بالفرض ابوبكر بالخصوص مأمور بود به آنكه خود همراه اسامه به جنگ روميان برود ، و استخلاف او در نماز موجب استثناء او نشد ، و شغل به مهمات خلافت و محافظت مدينه و ناموس رسول صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم نيز ، عذر او در تخلف مقبول نيفتاد ، نهايت كار آن است كه در عصمت او مخل خواهد شد ، و عصمت در امامت شرط نيست ; بلكه ضرورى ، عدالت است ، و از ارتكاب يك دو گناه صغيره ، عدالت برهم نمىشود ، و ابوبكر بالاجماع فاسق نبود ، و ارتكاب كبائر از وى نزد كسى از شيعه و سنى ثابت نيست ! !
پنجم : آنكه اين يك دو طعن كه بر ابوبكر و امثال او ، شيعه از روايات اهل سنت ثابت مىكنند ، اول ثابت نمىشود ; و بالفرض اگر ثابت هم مىشود ، پس جميع روايات اهل سنت را كه در حق ابوبكر از فضائل و مناقب و بشارت به درجات عاليات جنت كه از روى آيات و احاديث پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم و اخبار ائمه ( عليهم السلام ) و ديگر اهل بيت مىآرند ، و بعضى از آن در كتب شيعه هم مروى و صحيح است ; در يك پله ترازو بايد نهاد ، و اين دو سه
هامش
1 . در مصدر و [ الف ] : ( نمىبرآمد ) بود كه اصلاح شد .