اول : آنكه رئيس وقت هرگاه متعين كند شخصى را در لشكرى ، باز آن شخص را به خدمتى از خدماتِ حضور خود مأمور سازد ، صريح دلالت مىكند بر آنكه اين شخص را از تعيناتيان ( 1 ) موقوف كرد و استثنا نمود ، و حكم اول منسوخ شده ، و در اينجا همين مقدمه واقع شد ; زيرا كه آن جناب در اول مرض اين لشكر را جدا فرموده و همراه اسامه متعين ساخت ، و چون مرض به اشتداد كشيد و اسامه و تابعين او در كوچ نمودن توقف كرد [ ند ] ، ابوبكر را به خدمت امامت نماز نايب خود ساخت ، و به اين مهم عظيم مشغول فرمود تا آنكه جناب پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم وفات يافت ، پس تعيناتىِ ابوبكر ، خود موقوف شده بود ، و رفتن و نرفتن او هر دو ، برابر ماند .
و در شريعت ثابت است كه ابتداى جهاد فرض بالكفايه است ، و تجهيز جيش اسامه نيز از همين باب بود ، پس در ترك خروج با اسامه ، ابوبكر را بالخصوص هيچ لازم نيايد ، و دفع فتنه كفار و مرتدان از مدينه فرض عين [ بود ] ( 2 ) ; اگر اين را از دست مىداد ترك فرض لازم مىآمد ، پس ابوبكر فرض بالكفايه را براى اداى فرض عين ترك نموده ، وهو الحكم الشرعي خاصة بالكفاية ( 3 ) .
و نيز چون تمام لشكر به تجهيز و تحريص ابوبكر برآمد ، ثواب اين همه به ابوبكر عايد شد ، و آن فرض كفايه هم در جريده اعمال او ثابت گشت .
هامش
1 . در مصدر : ( متعينان ) .
2 . زياده از مصدر .
3 . لفظ : ( بالكفاية ) در مصدر نيامده است .