ناسازگارى عقيده ى خود و زشتى آن را درك نميكنند .
« ما هذِه الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ » 64 ابو الفتوح : فرق لهو و لعب اين است كه لهو كار جوانان است براى نشاطى كه دارند گرچه انجام خواسته هاى نفسانى باشد ، و لعب بازى كودكان است . و مقصود از « حيوان » حيات و زندگى است كه روى قاعده ى توسّع در لغت بجاى حيات آورده شده است و ابو عبيده گفته است : حيوان و حيات يكى است و بيك معنى .
« فَلَمَّا نَجَّاهُمْ - تا آخر » كشف : عكرمه گفت : عرب پيش از اسلام چون به كشتى مىنشستند بتهاشان را با خود بر ميداشتند و اگر بادى تند ميوزيد و بر آنها سخت ميشد آنها را به دريا مىانداختند و ميگفتند : اى پروردگار ما اى پروردگار ما .
« وَلِيَتَمَتَّعُوا » 66 ابو الفتوح : با صداى زير لام و با جزم آن قرائت شده است .
كشف نوشته : دنيا معشوقه اى فتّان است ، و رعنائى بىسر و سامان ، دوستى بىوفا ، دايه اى بىمهر ، دشمنى پر گزند ، هر كه را بامداد بنوازد شبانگاهش بگدازد ، هر كه را دل بشادى بيفروزد ديگر روزش به آتش هلاك بسوزد .
اگر در قصر مشتاقان تو را يك روز با رستى
تو را با اندهان عشق اين جادو چه كارستى
و گر رنگى ز گلزار حديث او ببينى تو
به چشم تو همه گلها كه در باغ است خارستى
حسينى نوشته : زندگانى دنيا بر بازى كودكان ميماند كه بيكجا جمع آيند و ساعتى بدان مبتهج ميگردند و اندك زمانى را ملول و مانده گشته مستغرق گردند چه زيبا گفتهاند : بيت :
بازيچه اى طفل فريب اين متاع دهر
بى عقل مردمان كه بدان مبتلا شوند
مثنوى در دفتر اوّل ببيان ترجيح شير جهد را بر توكّل گفته است :
چيست دنيا از خدا غافل شدن
نى قماش و نقره و فرزند و زن