است روى عرف هر چند در اصل وضع لغت مانعى ندارد زيرا بشارت خبرى است كه اثر آن در بشره مخاطب پيدا شود خواه خير و خواه شرّ . « مِنْ وَرائِهِمْ جَهَنَّمُ » وراء از اضداد است خلف باشد و قدّام يعنى جلو و عقب و در اينجا هر دو محتمل است از براى آنكه ايشان دوزخ و ذكر و ياد آن بر پس پشت انداختهاند ] .
« مِنْ رِجْزٍ أَلِيمٌ » 11 مجمع : كلمه ى « اليم » با جرّ خوانده شده است كه تابع رجز باشد و با رفع خواندهاند كه خبر مبتدا باشد يعنى هو عذاب اليم .
« سَخَّرَ لَكُمْ - تا - جَمِيعاً مِنْه » 13 مجمع : ابن عبّاس گفته است : يعنى همه ى بهره هاى از موجودات آسمان و زمين از رحمت خداوند است و وقف در جميعا نيكو است كه آخر جمله باشد و آغاز سخن از دنباله ى آن شود كه چنين باشد « انّ ذلك منه » يعنى همه ى استفاده ها از خدا است . و از عبد الرّحمن بن - عمرو جحدريّ نقل شده است كه او « منّة » با تشديد نون و تنوين نصب خوانده است يعنى در آفرينش همگى منّتى نهاد و احسانى كرد .
« قُلْ لِلَّذِينَ آمَنُوا يَغْفِرُوا - الخ » 14 كشف : ابن عبّاس گفت : آيه براى اين آمد كه در جنگ بني المصطلق عمر « 1 » بسر چاهى آمد و عبد الله ابيّ ، رئيس منافقين غلام خود را براى آب فرستاد عمر آنچه پيغمبر و خودش و مولايش آب لازم داشتند برداشتند آنگاه غلام ابيّ آب برد او پرسيد چرا دير آمدى ؟ بپاسخ گفت : عمر مجال به من نداد ، تا آب براى پيغمبر و خود و ديگران برداشت . ابيّ گفت : داستان ما با اين مردم همان است كه گفتهاند « سمّن كلبك يأكلك » چون عمر اين سخن شنيد آهنگ آزار او كرد . آيه براى جلوگيرى او نازل شد . سدّى و ديگران گفتهاند : كه براى مسلمانان مكّه نازل شد چون از كافران در آزار بودند و آهنگ انتقام كردند به اين آيه جلوگير شدند كه از آنها در گذرند . و جمله ى « ليجزي » كه در آخر آيه است به صورت غائب مجهول و غائب و متكلَّم معلوم قراءت
هامش
( 1 ) در كتب سير و تواريخ غلام عمر است يا اجير او نه خود عمر بنام جهجاه بن سعيد .