او را گمراه يافت . و بعضى گفتهاند : يعنى از راه خدا گمراه شد .
« نَمُوتُ وَنَحْيا وَما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ » 24 طبرى : جمله هاى اوّل يعنى ما ميميريم و ببودن اولاد ما پس از ما ، زنده مىمانيم چون نام ما بزندگى فرزندان باقى است مثل اينكه زندگى فرزندان خود را زندگى پس از مرگ خود دانستهاند و اين سخن آنها مانند اين است كه ميگويند : آنكه چنين فرزندى از خود بجاى گذارد خود هميشه زنده است و او هرگز نمرده است . و ممكن است مقصود معنى مرگ و زندگى است نه ترتيب و مرگ را جلو نامبردن معنى مخصوصى مقصود نبوده است و عرب واو كه در جمله تلفّظ مىكند معنى جمع و فراهمى از آن ميفهمد نه تقدّم و تأخّر و جلو و عقب بودن . و معنى جمله ى دوّم نقل عقيده ى اعراب است كه مرگ و زندگى ما وابسته باراده و قدرت نيست روزگار ما را مىآورد و ميبرد . و در قراءت ابن مسعود بوده است « و ما يهلكنا الَّا دهر يمرّ » يعنى روزگار زود گذر ما را مىآورد و مىبرد .
فخر : با اين سخن استدلال شده است كه مرور زمان موجب پيدايش و مردن است و نه خداى قادرى در كار است و نه رستاخيز و قيامت و براى همين استدلال است كه در دنبال اين آيات گفته شده است : اين سخنان از علم و يقين نيست و پديده ى گمان است و بس چون چيزى انديشيدهاند و به همان انديشه و گمان خود معتقد شدهاند و اين آيه دليل است كه عقيده ى بىدليل و حكم به گمان باطل است و ناپسند .
« ما كانَ حُجَّتَهُمْ - الخ » 25 فخر : تاى حجّت با رفع خواندهاند تا اسم « كان » باشد و با نصب خوانده شده كه خبر كان است مقدّم شده است . و اين معارضه باطل است كه گويند اگر رستاخيز خواهد بود هم اكنون پدران مرده ما را زنده كنيد زيرا كه : هر چيزى را هنگامى است و شرطى چنان كه ما تا كنون نبوديم و نبود گذشته ى ما دليل نيست كه هرگز پديدار نشويم و گر آن نبود گذشته دليل بود كه نباشيم نبايد هرگز موجود شويم .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 515
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٥١٥