تفسير صفى عليشاه :
يعنى اينكه عيسى آمد بىپدر
باشد از علم قيامت در اثر
زان حقيقت كس نيابد آگهى
جز كه گردد محرم سرّ اللَّهى
ليك زين رمزت صفى گويد يكى
گر اشارت فهم و صاحب مدركى
ديده باشى خواب چيزى را كه روز
عين آن واقع شود بىدرد و سوز ؟
نور روحت اندك ار لامع شود
هر چه بينى عين آن واقع شود
آنچه در ملك طبيعت واقع است
در حقيقت عين آن بىمانع است
هست اسباب الهى غير از آن
كه تو بينى در طبيعت زو نشان
آنكسى بيند كه از تن رسته است
جانش از بند طبيعت رسته است
چوب گر شد اژدها نبود عجب
كآن الهى بود نز طمع و سبب
خارق عادات جمله اين چنين
باشد از روشندلى و تيزبين
عقلى از باور نكرد اين ساز را
گو نفهمد جان احمق راز را
در قيامت فهمد آن را لا علاج
باز شد چون پرده طبع و مزاج
« لأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي - الخ » 63 طبرى : بعضى گفتهاند : كلمه ى « بعض » بمعنى « كلّ » است يعنى همه ى اختلافات شما روشن و مرتفع ميكنم .
بعضى گفتهاند : يعنى آن اختلاف كه در دين است با من است نه آنچه در كارهاى روزانه زندگى است .
« الأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ - الخ » 67 تأويلات : دوستى آدميان با يكدگر به چهار جور است : يا در راه حقّ بسوى حقّ است يا بمناسبت حقايق است و براى مناسبات حقيقى و روابط آدمگرى است و يا براى خوشيها و لذّتهاى نفسانى است و يا براى سودهاى عقلى و بهره هاى معنوى است . اوّل - محبّتهاى ذاتى روحانى است كه آميخته بخواسته هاى مادّى نبوده است و در ازل يك قالب درست شده و در حضرت احديّت بيك درجه يكنواخت بودهاند و همان است كه براى شان گفته شده است « الأرواح جنود مجنّدة فما تعارف منها ائتلفت »