تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
كشف نوشته : هر كه قدر خلوت با حقّ نداند از ذكر او باز ماند و هر كه از ذكر او باز ماند حلاوت ايمان از كجا يابد لا جرم بذكر رحمن وساوس شيطان نشيند و هواجس نفس بيند و هر كه برپى شيطان رود و هواى نفس پرستد قدر ذكر اللَّه چه داند و از درد دين چه خبر دارد ؟ بلال سوخته بايد و سلمان ريخته و معاذ كوفته تا حديث درد دين و انس ذكر با تو بگويند . از اين مشتى رياست جوى رعنا هيچ نگشايد مسلمانى ز سلمان جوى و درد دين ز بو دردا اگر بلال است از تيمار مسلمانى بيمار و نحيف گشته ور معاذ است سراپرده عشق در صحراى درد نايافت زده كه « تعالوا نؤمن ساعة » ور سلمان است جان و دل خويش غريبوار از اندوه دين و درد اسلام بگداخته سر در سر خود گم كرده از وله و تحيّر بدانجاى رسيده كه بدر مسجد رسول برگذشت از خود چنان بى خود گشته و در مذكور چنان مستغرق شده كه سلام بر رسول فراموش ، جلال و عظمت مرسل بجان و دل وى چنان تاختن آورده كه جاى سلامى بر رسول نگذاشته مصراع : « يعلم اللَّه گر همى دانم نگارا شب روز » چون برگذشت و سلام نكرد مصطفى تيز در وى نگريست دل وى را ديد : چون كشتى ، در بحر غيب افكنده باد جلال از مهبّ تجلَّى خاسته كشتى بشكسته و سلمان سرگشته ، زبان سلمان به زيارت دل رفته ، دل در جان آويخته ، جان در حقّ گريخته مصطفى دانست كه سلمان از خود رها شده و مرغش از روزن دل بعالم ملكوت پرواز كرده . اى جوانمرد ، كار آن مرغ دارد كه قفس كه در او مرغ نبود بچه شايد . گفته‌اند : قفس قالب است و امانت مرغ ، پر او عشق ، پرواز او ارادت ، افق او غيب ، منزل او درد . هر گه كه اين مرغ امانت از اين قفس بشريّت بر افق غيب پرواز كند كروبيان عالم قدس دستها بديده ى خويش باز نهند تا برق اين جمال ديده هاى ايشان نربايد . روح البيان : از سفيان بن عيينه نقل است : ريشه ى امثال عرب در قرآن
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 481 | علي اكبر غفاري / ابراهيم عاملي ( موثق )