شد ، بدنبال آن به پيغمبر دلدارى داده شد و جهت نافرمانى مردم بيان شده كه خوى آدمى اين است : اگر به او رحمتى و خوبى بچشانيم شاد است . و جملهء « أَذَقْنَا » ميفهماند كه اگر در برابر آنچه براى جاودانى است كمترين اندازه به او برسد شاد است و با اينكه در برابر خوشى عالم ديگر هيچ است او خود را به آرزو رسيده ميداند . و آيت بعد « لِلَّه مُلْكُ - الخ » براى همين است كه بفهماند اين خوشى و ناسپاسى و كفران سود ندارد چون اختيار همه چيز با خدا است .
« أَوْ يُزَوِّجُهُمْ » 50 طبرى : مجاهد گفته است : يعنى يك نوبت پسر و يك نوبت دختر ميزايد و « يزوّجهم » يعنى آميخته مىكند آنها را كه بهر نوبتى چيزى مىزايد .
تبيان : ابن زيد گفته است : يعنى به آنها فرزند توأم و دو قلو ميدهد كه دختر و پسر يا هر دو دختر يا هر دو پسر .
كشف : در خبر است كه فرخندگى زن به اين است كه اوّلين فرزند او دختر باشد چون در اين آيه اوّل نام دختر برده شده است كه در اوّل آيه گفته شده است « يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً » . بعضى گفتهاند : اين آيه مخصوص پيغمبرانست و براى نمودن وضع فرزند و نسل آنها كه بلوط فقطَّ دختر داده است و بابراهيم پسر و بمحمّد هر دو و عيسى و يحيى بىفرزند بودهاند . و بعضى گفتهاند كلمات ذكور و اناث و عقيم كنايت از سرمايه و خوشى است و نادارى كه مقصود از اناث و ذكور دنيا است و آخرت يعنى بهر كه خواهد دنيا دهد و بهر كه خواهد آخرت و يا هر دو و يا هيچكدام .
« إِنَّه عَلِيمٌ قَدِيرٌ » 50 حسينى : بيت :
علم او بر طرف از شائبه ى جهل و فتور
قدرتش پاك ز آلايش نقصان و قصور
« ما كانَ لِبَشَرٍ - الخ » 51 مجمع : زجّاج گفته است : سخن گفتن خدا با آدمى يا بوسيله ى الهام در دل او است يا از پس پرده است مثل سخن گفتن حقّ با موسى ، يا بوسيله ى ملكى است كه ميفرستد و آن ملك فرمان حقّ را به او الهام