« لا يَأْتِيه الْباطِلُ - الخ » 42 مجمع : اين آيه چند معنى شده است :
1 - شيطان دسترس به قرآن ندارد كه چيزى از آن كم كند يا به آن بيفزايد . 2 - نه از كتابهاى گذشته چيزى بر خلاف قرآن باشد و نه در آينده كتابى باشد كه نسخ آن كند . 3 - از گذشته و آينده خبر بيهوده و باطل در قرآن نيست و از امام باقر و صادق عليهما السّلام نيز اين معنى نقل شده است . 4 - از اوّل نزول و در آخر نزول آن بيهوده راه نداشته است . 5 - از هيچ روى بيهودگى به قرآن نيست و آن حجّتى است قاطع براى بشر تا بروز رستاخيز .
« ما يُقالُ لَكَ - الخ » 43 ابو الفتوح : يعنى همانكه به پيغمبران ديگر گفتند به تو نيز همان را گفتند كه « إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ - الخ » خدا هم مىآمرزد و هم خود شكنجه دارد . قتاده و سدّى گفتند : آيه براى دلدارى پيغمبر است يعنى كافران با تو آن گويند كه با پيمبران گذشته گفتند . آنگاه براى بيم و نويد گفته شده است خدا داراى آمرزش و عقوبت است .
« وَلَوْ جَعَلْناه . . . لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُه ء أَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ » 44 طبرى : يعنى اگر قرآن عجمى ميبود ميگفتند : چرا آيات قرآن براى ما روشن نيست كه بعجمى است ، و محمّد كه قرآن آورده عرب است . و سعيد بن جبير گفته است : قريش اعتراض كردند كه چرا قرآن به زبان عرب و عجم نيامد تا غير عرب آن را بفهمد . اين آيه براى نقل سخن آنها است و جواب آن ، و از حسن بصرى نقل است كه او « اعجميّ » با يك همزه خوانده است و اين قراءت موافق با گفته ى سعيد بن جبير است كه نقل خواسته ى اعراب است يعنى چرا آيات قرآن مفصّل به عربى و عجمى نشد ؟ .
« وَلَقَدْ آتَيْنا مُوسَى » 45 فخر : اين آيه ميفهماند كه يهود هم تورات داشتند و منكر شدند مثل اعراب كه قرآن آوردى و منكر ميشوند ، و جمله هاى بعد براى اعراب است و منكرين قرآن .
« يَوْمَ يُنادِيهِمْ » - الخ « 47 نيشابورى : اين جمله براى مسخره يا سرزنش است و معنى جمله هاى بعد اين است كه ما آشكار دانستيم كه شريك براى خدا
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 429
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٤٢٩