تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
حسينى نوشته : در شرح عوارف مذكور است كه نگفت « يهلك » تا معلوم شود كه وجود همه ى اشياء در وجود او امروز هالك است و حواله ى مشاهده ى اين حال بفردا در حقّ محجوبان است . مصراع : « با وجود تو زمن راست نيايد كه منم » روح البيان : بعضى از بزرگان عرفا گفته‌اند : چون هر چيزى و موجودى از جهت موجود شدن و موجبات امتياز فردى از ديگران ، حادث است و ممكن است و قابل زوال كه آن را ماهيّت آن موجود مينامند و همان موجود از جهت هستى و وجود فناپذير نيست و عين وجود است از اينروى ضميرهاى « وجهه » بجاى شيء است و معنى اين است كه هر چيزى نابود شدنى است مگر وجه و حقيقت آن چيز كه متوجّه بحقّ است و اصل وجود او است . پس معنى جمله اين مىشود كه هر چيز از جهت ماهيّت و چيز بودنش نابود شدنى است و از جهت وجود و سوى حقّ فنا ناپذير است و دائم چنان كه بعضى از عرفا گفته‌اند : اعيان و فرد فرد موجودات از جهت خصوصيّاتى كه نبوده و پيدا شده وابسته بعدم و نيستى است و از سوى حقيقت و وجود عين وجود ثابت است پس اگر شنيدى كه عارفى گفت : مخلوق و آفريده خودش ، نيست و نبود است و هستى و بودن ويژه ى خداوند است اين سخن او را بپذير كه مقصودش مفاد همين آيه است كه ما گفتيم ، و مغربى گفته است :
غير تو نيست امّا ، هستى همه نمايد چون پيش چشم تشنه در باديه سرابى
مولانا جامى گفته است :
شهود يار در اغيار مشرب جامى است كدام غير ؟ كه لا شيء في الوجود سواه
شيخ ابو الحسن بكرى گفت : « استغفر اللَّه ممّا سوى اللَّه » يعنى آنكه نابود شدنى است استغفار مىكند از اينكه براى خود وجودى ثابت كند و ادّعاى هستى كند چون كه عارف چشم بوجود موهوم ندارد ، و آن را در حقيقت توحيد فانى و نيست شده مىبيند و خود را پديدار وحدت ذاتى و هويّت الهى مىكند و ميدارد .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 42 | علي اكبر غفاري / ابراهيم عاملي ( موثق )