مستراحها بروبند .
« مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ » 78 كشف : روايتى است از ابو ذرّ كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود شماره ى پيغمبران صد و بيست و چهار هزار بوده است . و بعضى گفتهاند :
هشت هزار بودهاند بواسطه ى روايتى است از پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله كه فرمود پس از هشت هزار پيغمبر من مبعوث شدم . و بعضى گفتهاند : عددشان معلوم نيست و محدود كردن شماره ى آنها جايز نيست و بايد همه را قبول كرد .
« فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ » 83 تنوير المقباس : يعنى پيغمبران امر و نهى شان كردند و دستورهاى انجام و خوددارى به آنها دادند .
« فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ » 83 مجمع : جبّائى گفته است : يعنى پيغمبران به علم خود خوشدل بودند . حسن بصرى و مجاهد گفتهاند : يعنى كافران به آن جهلى كه خود علم مىپنداشتند شاد بودند . ضحّاك گفته است :
يعنى كافران بشرك و كفر خود شاد بودند كه آن را علم مىپنداشتند .
طبرى : مجاهد گفته است : يعنى شاد بودند به اين كه ميگفتند : ما بهتر از اين مؤمنين ميدانيم كه هرگز رستاخيز و عذابى نخواهيم داشت .
روح البيان : يعنى عقايد باطله ى كافران كه آن را علم مىپنداشتند يا علوم طبيعى و اختر شناسى و صنايع چنان كه حكما علوم انبيا را كوچك ميشمردند و افكار و علوم خود را برتر ميدانستند و ميگفتند : ما را نيازى به پيغمبران نيست كه خود راه از چاه دانستهايم چنان كه سقراط بهنگام پيدايش موسى گفت : ما خود مهذّب و پيراستهايم و نياز نداريم به كسى كه ما را رهبرى كند « 1 » . مغربى گفته است :
علم بىدينان رها كن جهل را حكمت مخوان
از خيالات و ظنون اهل يونان دم مزن
ابو جهل را پيش از اسلام ابو الحكم ميخواندند چون ميپنداشتند كه علم
هامش
( 1 ) بايد دانست كه سقراط حكيم بيشتر از هزار سال بعد از پيدايش موسى ( ع ) به دنيا آمده است ، و در اين صورت سخن صاحب روح البيان بىاساس است . ( مصحّح )