بايد باراده و انديشه ى خود نيز وابستگى باصل خود داشته باشند تا موجودى راست و درست و تمام باشند و گر نه كج و كم و ناقص خواهند بود چون چنان كه هر موجودى به همه ى موجوديّت خود بسته بعلل و اصول آفرينش هست كه پيدا شده و باقى مانده است و گر نه يا از اوّل موجود نميشد يا پس از قطع رابطه و وابستگى نابود ميشد ، پس اراده و عقل و انديشه ى او هم بايد وابسته ى بعلل و اصول و موجبات عقل و اراده باشد تا باقى و سالم بماند و گر نه جدا شده و ناسالم و ناقص است و چيزى كه ناقص و ناسالم بود هميشه گرفتار نقص و ناسلامتى خود هست و اين نقص و ناسلامتى مثل ديگر ناسلامتيها ، از مادّه نيست كه وقتى به آخر رسد و تمام شود ، مثل بيمار مزمن و كور و شل كه بميرد و آسوده شود بلكه اين نقص روانى و نفسانى است كه برتر از خاصيت مادّى است و از عوارض مادّه و زوال بدور است و هميشگى است .
4 - از آيت 23 داستان موسى آغاز مىشود كه در چندين سوره ى قرآن مكرّر آمده البتّه يك علَّت اين تكرار اهميّت موقعيّت يهودى عرب است در آن زمان و مقاومت آنها با پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و شهرت دين يهود در نزد بت پرستان عرب .
جهت ديگر بيان اين مطلب البتّه اين است كه در اين آيات از روى ديگر سخن بميان آمده است كه پند و اندرز مردى خير خواه است در برابر بد نيّتى مردم و فرعون با موسى .
5 - آيت 27 « قالَ مُوسى إِنِّي عُذْتُ - تا آخر » معرّفى مىكند كه مرد خرد و انديشه در برابر قدرت و زورگوئى چاره اى جز كمك خواستن از خدا ندارد و به موجب غريزه و خرد پناهنده ى بحقّ مىشود كه ميگويد « عُذْتُ - الخ » و سر انجام از همين توكّل و استمداد خود نتيجه ميگيرد و فايق مىشود .
6 - از آيت 28 يادآورى است كه مرد خير خواه و خردمند راههاى گشايش دشواريها را پيش ميآورد و يادآور مىشود ولى آنكه مغرور بزر و زور خود هست بدون دليل خواسته ى خود را دنبال مىكند و انديشه ى صلاح و فساد
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 405
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٤٠٥