ضايع است و نابود . تفسير صفى :
با تو گويم نكته اى در اين مقام
خوان خدا را در حوائج و السّلام
گر كه او را خوانى از قلب و ضمير
رفت ميل نفست از دل ناگزير
خوان مرا گفت او نه ميل نفس را
مستجاب از نفس كى گردد دعا
يا شما خوانيد بر يكتائيم
اجر تا يابيد از دارائيم
« سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ » 60 كشف : ابن كثير و ابو جعفر و ابو بكر بضمّ ياء و فتح خاء خواندهاند ، و ديگران بصداى بالاى ياء و صداى جلو خاء خواندهاند و نتيجه ى معنى يكى است .
حسينى : بيت :
بر آستان ارادت كه سر نهاد شبى
كه لطف دوست برويش هزار در نگشاد ؟
گر توبه كنى پذيرم از روى كرم
و آنگه ز سر جريمه ات در گذرم
« صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ - الخ » 64 كشف نوشته : جاى ديگر فرمود : « لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ - الخ » از موجودات و مخلوقات هيچ كس را آن صورت و آن جمال ندادند كه آدمى را دادند ، با هيچ مخلوق آن سر نبود كه با آدمى بود زيرا كه همه بندگان مجرّدند و آدميان هم بندگانند و هم دوستان ، ايشان را ميفرمايد « إِنَّ اللَّه كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً » صاحب جمالى بايد تا رقيب را بر وى گمارند . حقّ جلّ جلاله نگفت من رقيب آسمان و زمينم ، نگفت : من رقيب عرش و كرسيم ، آدميانرا گفت : من رقيب شمايم ، زيرا كه رقيب شرط صاحب جمال است و بجمال آدمى هيچ مخلوق نيست ، و در حقّ هيچ موجود اين خطاب نكرد و اين تشريف نداد كه « وَصَوَّرَكُمْ » مگر اين مشتى خاك را .
از جمله ى نيكوان و خوبان سپاه
زيباى كمر توئى و زيباى كلاه
حسينى : در بحر الحقايق است كه بهترى چهره ى آدمى به اين است كه او آئينه ى تمام نماى حقايق ظاهرى و باطنى و صورى و معنوى و علوى و سفلى است و همه ى اين دقايق در او فراهم است و انوار معرفت حقّ و آثار شناختن صفات