استغفار كن .
حسينى : نظم :
گر لب بگشائى از نكوئى
حرفى ز براى ما بگوئى
يعنى كه بعذر خواهى ما
از حالت پر گناهى ما
نزديك خدا كنى شفاعت
ما را برهانى از شناعت
فخر : آنها كه منكر عصمت پيغمبرانند به اين آيه استدلال كردهاند . ولى ما ميگوئيم مقصود توبه ى از ترك اولى است يا از آنچه پيش از رسيدن بمقام پيغمبرى ناشى شده است .
روح البيان : در عرائس ثعلبى است : يعنى استغفار كن از احكام بشرى كه در دلت گذشته است و براى وجود خودت در وجود حقّ كه پيدايش حادث در برابر وجود قديم يك گونه گناهى است ، ولى چون مقام نبوّت برترين مقامات است هيچ فردى اگرچه بهر مرتبه اى برسد ذوق درك مقام نبوّت برترين مقامات است هيچ فردى اگر چه بهر مرتبه اى برسد ذوق درك مقام پيغمبرى را ندارد ، پس كسى جز خداوند معنى گناه منسوب به پيغمبر را هم در نمىيابد ، چنان كه معنى صلوات خدا و ملائكه بر پيغمبر قابل درك بشر نيست گه گفته است « إِنَّ اللَّه وَمَلائِكَتَه يُصَلُّونَ - الخ » و اين راز نهانى دشوارى است ميان خدا و پيغمبرش چنان كه سهو و فراموشى و غفلت پيغمبر در بعضى موارد نه از قبيل آن سهو است كه ما مىشناسيم .
ندانم كدامين سخن گويمت
كه والاترى زانچه من گويمت
تفسير صفى عليشاه :
ذنب او يا خشم ز اقوال بد است
ذنب امّت يا كه از آن مقصد است
حرف سخت مشركان خيره چشم
گاه آوردى پيمبر را به خشم
گفت ز آنرو صبر كن وز خشم خويش
خواه آمرزش ز حقّ از بعد و پيش
گوى تسبيحى كه باشد مقترن
شام و صبح آن بر سپاس ذو المنن
« 1 »
هامش
( 1 ) توضيحى در بارهء اين موضوع ، يعنى استغفار پيغمبر ( ص ) يا ذنب او در پاورقى آيات صدر سورهء « إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً . . . » الخ « خواهد آمد . ( مصحّح )