تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
زان پيش كه خواستى منت خواسته ام عالم ز براى تو بياراسته ام
در شهر مرا هزار عاشق بيش است تو شاد بزى كه من تو را خواسته ام
فخر : چون ابليس با اين قياس خود كه من از آتشم و بهترم از آدم خاكى ، خواست فرمان حقّ و دستور سجده را لغو و نسنجيده بشمارد از اين روى كافر و ملعون و رجيم شد . تفسير حسينى : رباعى :
از خاك چه خوش طينت قابل دارى گلهاى لطيف است كه در گل دارى
در مخزن كنت كنزا هر گنج كه بود تسليم تو كردند كه در دل دارى
مثنوى در دفتر اوّل ضمن حكايت ارمغان آئينه براى يوسف گفته است :
نقصها آئينه ى وصف كمال و آن حقارت آينه عزّ و جلال
زان كه ضدّ را ضدّ كند پيدا يقين زان كه با سركه پديده انگبين
هر كه نقش خويش را ديد و شناخت اندر استعمال خود دو اسبه تاخت
زان نمىپرد بسوى ذو الجلال كو گمانى مىبرد خود را كمال
علَّتى بدتر ز پندار كمال نيست اندر جانت اى مغرور ضالّ
از دل و از ديده اشك خون رود تا ز تو اين معجبى بيرون شود
علَّت ابليس انا خير بده است وين مرض در نفس هر مخلوق هست
گرچه خود را بس شكسته بيند او آب صافى ران و سرگين زير جو
چون بشورانى مر او را ز امتحان آب سرگين رنگ گردد در زمان
در نگر جو هست سرگين اى فتى گرچه جو صافى نمايد مر تو را
آب جو سرگين نتاند پاك كرد جهل نفسش را نروبد علم مرد
جوى خود را كى تواند پاك كرد ؟ نافع از علم خدا شد ، علم مرد
تأويلات كاشانى : روح حيوانى كه پديده ى حرارت و خاصيت آتشى است البتّه برتر و اشرف است از مادّه ى كثيف بدنى پديده از خاك ، ولى شيطان عالم بر حقيقت مجرّده و خاصيّت بىنيازى از مادّه نبود و صورت بشرى و مادّى