عملش نفايه آمد ، عبادتش سبب لعنت گشته طاعتش داعيه ى راندن شده و از حقيقت كار او اين عبارت برون داده كه « الحكم لا يكابد و الأزل لا ينازع » . آدم در عالم قبول چنان بود كه ابليس در عالم رد . هر كجا درودى و تحيّتى است روى بآدم نهاده ، هر كجا لعنتى و طردى است روى بابليس نهاده .
فخر : مقصود از اين نقل قصّه جلوگيرى است از حسد و كبر تا كافران عبرت گيرند و بر پيغمبر حسد نبرند و در پذيرفتن فرمانش كبر نكنند .
« خَلَقْتُ بِيَدَيَّ » 75 عيون اخبار الرّضا باب دهم : از امامها عليهم السّلام روايت است كه در « خلقت » وقف مىكردهاند و از « بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ » آغاز جمله مىكردهاند تا معنى چنين باشد آيا به نعمت من نيرومند بر گردنفرازى و نافرمانى شدى نيشابورى : اگرچه اين جمله ظاهر است در عقيده ى آنها كه معتقدند خدا جسم است . ولى به چند صورت معنى كردهاند : 1 - دست كنايه از قدرت است كه عرب ميگويد « مالي بهذا الأمر يد » ( چنان كه ما در فارسى ميگوئيم : من دستى در اين كار ندارم ) . يعنى نيرو و توان ندارم 2 - كنايه از نعمت و خوشى است 3 - تأكيد و تثبيت انجام عمل است و اين معنى مجازى در ديگر پاره هاى تن گفته مىشود مثل آنكه به زبان جنايتى كرده ميگويند « هذا ممّا كسبت يداك » .
4 - ممكن است كنايه از شدّت كار باشد چنان كه اگر كارى بزرگ پيش آيد پادشاه مقتدر را ميگويند : خود آن را انجام داد . 5 - گفته ى اهل تأويل است كه كنايه است از لطف و قهر حقّ كه هر پديده اى نمودار يكى از اين دو صفت است چنان كه ملك مولود لطف است و شيطان مولود قهر و آدمى نمودار هر دو ، و از اين روى شايسته ى سجده شد و قابل خلافت در زمين كه براى او گفته شد « جاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً » .
مجمع : جبّائى گفته است : يعنى واسطه اى در خلقت آدم نبوده است .
كشف : كنايه است از مقام بزرگوارى آدم .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 335
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٣٣٥