تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
حسينى نوشته : نظم :
آمد آئينه جمله كون ولىّ همچو او آينه نكرد جلى
گشت آدم جلاى اين مرآت شد عيان ذات او بجمله صفات
مظهرى گشت كلَّي و جامع سرّ ذات و صفات از او لامع
« أَنَا خَيْرٌ مِنْه - الخ » 76 طبرى : نقل اين ادّعاى شيطان كه من از آدم بهترم براى اين است كه كافران خبر دار شوند از بدى عاقبت گردنفرازى كه در اوّل اين سوره سخن شان نقل شد كه گفتند : چرا از ميان ما بمحمّد قرآن فرود آيد ؟ تا بدانند كه شيطان چون گفت : من از آدم بهترم رجيم و ملعون شد شما هم بدانيد كه به راه شيطان ميرويد و بسر نوشت او گرفتار ميشويد . كشف نوشته : آن لعين قياس كرد و در قياس راه خطا رفت كه آتش سبب فرقت است و خاك سبب وصلت . آتش آلت گسستن است و خاك آلت پيوستن ، آدم كه از خاك بود بپيوست تا او را گفتند « ثُمَّ اجْتَباه رَبُّه » ابليس كه از آتش بود بگسست تا او را گفتند « عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى يَوْمِ الدِّينِ » خاك چون تر شود نقش پذيرد . آتش چون بالا گيرد همه نقشها بسوزد . لا جرم نقش معرفت ابليس بسوخت و نقش معرفت دل آدم و آدميان را بيفروخت « أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الإِيمانَ » . درويشى در پيش بو يزيد بسطامى شد . از اين درد زده اى شوريده رنگى سر و پاى گمكرده اى ، بسان مسافران در آمد ، از سر وجد خويش گفت : يا ابا يزيد چه بودى اگر اين خاك بيباك نبودى ؟ بو يزيد از دست خود رها شد بانگ بر درويش زد كه اگر خاك نبودى اين سوز سينه ها نبودى ، ور خاك نبودى شادى و اندوه دين نبودى ، ور خاك نبودى آتش عشق نيفروختى ، ور خاك نبودى بوى مهر از دل كه شنيدى ؟ ور خاك نبودى آشناى لم يزل كه بودى ؟ اى درويش لعنت ابليس از آثار كمال جلال خاك است ، صفات ربّانى مشّاطه ى جمال خاك است ، محبّت الهى غذاى اسرار خاك است ، ذات پاك منزّه مشهود دلهاى خاك است :