وسيله ى محاكمه او را سرزنش كردند . 3 - چون اگر كسى ميمرد خويشان زنش در همسرى با او مقدّم بودند و پس از مرگ اوريا داود خواستگار زن او شد و آنها بواسطه ى مقام داود نتوانستند از حقّ خود استفاده كنند . از اينروى او را بازخواست كردند . 4 - مرد و زنى نزد او آمدند و چشم داود به آن زن افتاد و آن روز از عبادت غير واجب بماند چون دلش متوجّه آن زن بود . بر اين حادثه ملامتش كردند . 5 - عتاب بداود براى اين بود كه چون دو نفر نزد او بداد - خواهى آمدند و يكى از آنها دعوى خود را اظهار كرد او سخن ديگرى نشنيده گفت « لَقَدْ ظَلَمَكَ » و شتاب در قضاوت كرد با اينكه سخن مدّعى عليه را نشنيده بود . و بواسطه ى يكى از اين سرگذشتها دو نفر در هنگام عبادت داود وارد بر او شدند كه ترسيد و آنها گفتند ، مترس كه ما دو نفر دادخواه هستيم تا آخر كه داود گفت « قَلِيلٌ ما هُمْ » آن دو بيكدگر نگاه كردند و خنديدند . اينجا بود كه داود به خود آمد و فهميد كه آنها فرشته بودهاند و براى محكوميّت خود داود آمدهاند و او توبه كرد . ابو مسلم گفته است : ممكن است كه آن دو نفر انسان بودهاند نه فرشته و اسم نعجه كنايه از زن نيست و ترس داود از اين بوده است كه آنها در غير موقع و از ديوار آمدهاند و سرزنش داود و توبه و آمرزش او براى شتاب در قضاوت بوده است « 1 »
هامش
( 1 ) پيش از اين گفتيم « تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ » بمعنى « جعلوا كالسّور » است يعنى گرداگرد محراب حلقه زدند ، و اكنون توضيحا گوئيم : « تسوّروا » و « دخلوا » و « فزع منهم » و « قالوا لا تخف » و « بعضنا » و « بيننا » همه به صيغه جمع است و با دو نفر ملك تطبيق نمىكند ، و دو تن خصمان با جماعتى بر داود وارد شدند در هنگاميكه در محراب مشغول عبادت بود و اطراف محراب حلقه زدند ، و آن حضرت چون روز قضاء نبود ناراحت شد و بدون تشريفات و شرائط معيّن شده براى داورى با عجله حكم صادر كرد و او هر چند اجازه بدين كار داشت كه بعلم خود بدون بيّنه حكم كند لكن اولى آن بود كه به بيّنه حكم كند و چون طريق اولى را ترك كرده بود براى آن ناراحت شد و از خداوند پوزش طلبيد ، و قصّه زن اوريا كلَّا از ساخته هاى قصّه سازان و اسرائيليّات است كه نيازى به تبرئه نمودن داود عليه السّلام از اين تهمت نيست . ( مصحّح )